بی تفاوت اما متفاوت
*in the name of GOD*
شیخ عباس قمی در فوائد الرضوی میگوید : کاروانی از سرخس اومدند پابوس امام رضا (ع) .
یه مرد نابینایی توی اونها بود .اسمش حیدر قلی بود .
اومدند امام رضا رو زیارت کردند و از مشهد خارج شدند و در منزلیه مشهد اطراق کردند .
و به اندازهیه روز راه از مشهد دور شده بودند .
شب جووونا گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بزاریم خسته ایم بخندیم و سرگرم بشیم ....
بقیه در ادامه مطلب ...
نوشته شده در برچسب:جملات زیبا در باره امام رضا , امام رضا (ع) , داستان , شیخ عباس قمی , ساعت توسط B.M
|
سالها پیش در كشور آلمان زن و شوهری زندگی می كردند که آنها صاحب فرزندی نمی شدند. یك روز كه برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ببر كوچكی در جنگل نظر آنها را به خود جلب كرد.
بقیه در ادامه مطلب

نوشته شده در برچسب:ببر کوچک, محبت, عشق, مهر و محبت, داستان, داستان واقعی, معجزه عشق, داستان زیبا, , ساعت توسط B.M
|